![]() |
![]() |
|
|
دارد هنوز پنجه به دیوار می کشد مردی که مرگ عاطفه را جارمی کشد آتش گرفته بین نفس هاش واژه ای تا حلقه حلقه دامنه ی دار می کشد باورنداشت قصه همین است، زندگی چیزی که از نبودنش آزار می کشد این درد را برای همین روز مره ها یکبار می نویسد و صد بار می کشد با آن که مرد چشم خودش را به خواب زد دارد هنوز پنجه به دیوار می کشد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386ساعت 19:0 توسط مهدی میرآقایی |
|
|
آن چشم های پرغرورت حرف دارند دست از نگاه سربه زیرم برندارند حتی هنوزم شعرهای عاشقانه در گویش لب های گرمت بی قرارند بیهوده از برق نگاهت می گریزم آن چشم ها، آن چشم ها، آتش بیارند ذهنم هنوزم زخمی دست غزل هاست وقتی که زخم حرف هایت بی شمارند ... بگذار ابر خاطراتم گیج باشند تا چشم های پرغرورت را ببارند
گزارش کنگره کلیم کاشانی و عکس من و دوستان بر مزار سهراب سپهری
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 1:10 توسط مهدی میرآقایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ گوگل ریدر عناوین مطالب وبلاگ آرشيو مطالب |
| درباره وبلاگ |
If there isn’t a common language between human beings. feeling is the common language of people in all over the world and poem is the expression of common feeling with words of unanimous friendship and notice to the point when two eyes meet and two minds meet, which in this point of converge and in this common feeling the poem is born , and as we know , nothing can be born unilateral اگر زبان مشترکی میان انسان ها نباشد ،احساس زبان مشترک همه ی انسان های روی زمین است و شعر یعنی ابراز حس مشترک با واژه های همزبان دوستی و اشاره ای به نقطه ی تلاقی دو نگاه و دو اندیشه که در این نقطه ی تلاقی و این حس مشترک شعر متولد می شود ... که هیچ تولدی یک سویه نیست ازمقدمه ی مجموعه غزل "ناگهانی همیشه نارنجی" مهدی میرآقایی |
| پیوندها |
|
کانون ادبیات ایران ناگهانی همیشه نارنجی تازه های ادبی آدینه همه ی دوستان من |
|
پنجره |