تبليغاتX
چایخانه ی غزل

 

درمن بریزهرچه ندارم نه بیشتر

با ابراتفاق ببارم ... نه بیشتر

پاییزعاشقانه ی اردیبهشتم و ...

امشب خیال کن که بهارم نه بیشتر

من هرچه می دوم به توهرگزنمی رسم

یک گام با تو فاصله دارم نه بیشتر

شیرین من! تو را به لبم تلخ می کنند

نزدیک لب، تو را که بیارم نه بیشتر

برگرد حس و حال مرا عاشقانه کن

بنشین تو صاف و ساده کنارم نه بیشتر

باور کنید قصد جسارت نداشتم

افتاده با خودم سر و کارم نه بیشتر

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و چهارم اسفند 1386ساعت 19:50  توسط مهدی میرآقایی | 
 

two buds of a tiger lily, reflecting the midday sun

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت 20:1  توسط مهدی میرآقایی | 
 

    

من اهل همین شهر شمایم مردم

همسایه ی بی روی وریایم مردم

در سایه ی انکار شما گم شده ام

یک روز بپرسید کجایم ...مردم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 23:1  توسط مهدی میرآقایی | 
 

نازنین عاشقانه های لبت می توانست مال من باشد

حس رویایی غزل هایت سطرسطر خیال من باشد

 

می توانست آبی چشمت آسمان را بدزدد از چشمم

بعد از آن شانه های آرامت قسمت حس وحال من باشد

 

گفته بودم ترانه خواهم گفت،بعد از این عاشقانه خواهم گفت

واژه های سپید دفتر تو شعرهای زلال من باشد

 

لحظه های تو را که می کارم لابلای همیشه ای نمناک

اتفاق تو سبز خواهد شد...اتفاقی که مال من باشد

 

واژه ها برلب تومی رقصند واژه ها حق انتخاب تو اند

باورم هم نمی شود یکروز برلبانت مجال من باشد

 

سایه سایه به سمت تنهایی می روم درمسیرچشمانت

چشم هایم سیاه می پوشند تا همیشه وبال من باشد 

  

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 3:15  توسط مهدی میرآقایی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
گوگل ریدر
عناوین مطالب وبلاگ
آرشيو مطالب
درباره وبلاگ

If there isn’t a common language between human beings. feeling is the common language of people in all over the world and poem is the expression of common feeling with words of unanimous friendship and notice to the point when two eyes meet and two minds meet, which in this point of converge and in this common feeling the poem is born , and as we know , nothing can be born unilateral

اگر زبان مشترکی میان
انسان ها نباشد ،احساس
زبان مشترک همه ی
انسان های روی زمین است
و شعر یعنی ابراز حس مشترک
با واژه های همزبان دوستی
و اشاره ای به نقطه ی تلاقی
دو نگاه و دو اندیشه که در این
نقطه ی تلاقی و این حس مشترک
شعر متولد می شود ...
که هیچ تولدی یک سویه نیست

ازمقدمه ی مجموعه غزل
"ناگهانی همیشه نارنجی"

مهدی میرآقایی

پیوندهای روزانه
بررسی ناگهانی همیشه نارنجی خبرگزاری قرآنی ایران_وحید طلعت
غزلی در انجمن سخن کاشان
چند عکس در کاشان
غزلی در روزنامه قدس
پوتین من کجاست خبرگزاری فارس
بررسی ناگهانی همیشه نارنجی روزنامه جام جم
معرفی ناگهانی همیشه نارنجی خبرگزاری قرآنی ایران
معرفی ناگهانی همیشه نارنجی کانون ادبیات ایران
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386

فهرست


پیوندها
کانون ادبیات ایران
ناگهانی همیشه نارنجی
تازه های ادبی
آدینه
همه ی دوستان من

 RSS


POWERED BY
BLOGFA.COM

 


پنجره