![]() |
![]() |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 20:20 توسط مهدی میرآقایی |
|
|
حتی هنوز چشم تو را آه می کشم
روحی پرازهوای تو همراه می کشم گه گاه می شمارم و گه گاه می کشم در سایه ی نکوهش افسانه ی گناه نقش تو بین پنجره و ماه می کشم برسینه ی نیایش ام " الله " می کشم باور نمی کنم که تلاقی نمی کنیم درنقطه ای که آخر این راه می کشم
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:42 توسط مهدی میرآقایی |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 1:30 توسط مهدی میرآقایی |
|
|
از لب گرم تو امروز" بیا " دورتر است و کسی نیست بپرسد که چرا دورتر است
بوی نمناک ترین فاصله را می آری مثل حسی که ازاین حال و هوا دورتر است
در تمامی زوایای نگاهم ـ همه جا انتظاری است که از ثانیه ها دورتر است
بین ادراک من و آینه انگار کسی است یک نفر هست که از چشم خدا دورتر است
من به گرمایش احساس خود ایمان دارم گرچه دنیای من از ذهن شما دورتراست
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 16:55 توسط مهدی میرآقایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ گوگل ریدر عناوین مطالب وبلاگ آرشيو مطالب |
| درباره وبلاگ |
If there isn’t a common language between human beings. feeling is the common language of people in all over the world and poem is the expression of common feeling with words of unanimous friendship and notice to the point when two eyes meet and two minds meet, which in this point of converge and in this common feeling the poem is born , and as we know , nothing can be born unilateral اگر زبان مشترکی میان انسان ها نباشد ،احساس زبان مشترک همه ی انسان های روی زمین است و شعر یعنی ابراز حس مشترک با واژه های همزبان دوستی و اشاره ای به نقطه ی تلاقی دو نگاه و دو اندیشه که در این نقطه ی تلاقی و این حس مشترک شعر متولد می شود ... که هیچ تولدی یک سویه نیست ازمقدمه ی مجموعه غزل "ناگهانی همیشه نارنجی" مهدی میرآقایی |
| پیوندها |
|
کانون ادبیات ایران ناگهانی همیشه نارنجی تازه های ادبی آدینه همه ی دوستان من |
|
پنجره |