تبليغاتX
چایخانه ی غزل
 

     

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 20:20  توسط مهدی میرآقایی | 
  حتی هنوز چشم تو را آه می کشم

 

روحی پرازهوای تو همراه می کشم

 

 آویزهای  سرخ  نگاه تو را _ عزیز

 

گه گاه می شمارم و گه گاه می کشم

 

در سایه ی نکوهش افسانه ی گناه

 

نقش تو بین پنجره و ماه می کشم

 

 دارم برای آیه ی زیبایی ات هنوز

 

برسینه ی نیایش ام " الله " می کشم

 

باور نمی کنم که تلاقی نمی کنیم

 

درنقطه ای که آخر این راه می کشم

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 18:42  توسط مهدی میرآقایی | 

    روحی از کوچ شعله ور دارد

    تا هوای شدن به سر دارد

 

    دل نمی تابد از پرنده شدن

   در سر اندیشه ی سفر دارد

 

    توی ذهنش بهار می خندد

   سیب رویایی اش ثمر دارد

 

   از دو فصلی که پیش رو دارم

  از دو فصلی که او خبر دارد

 

   از دو فصلی که خوب می دانم

    آسمانی همیشه  تر دارد

 

    ناگهانی همیشه نارنجی 

   مانده در راه و در گذر دارد

 

   حس پاییزی غزل هایش

    بین هر جمله اش  اگر  دارد

 

     ترسم از جاده های برفی نیست

    گرچه این جاده ها خطر دارد

 

    ترسم این است بعد از این پايیز

    پای چشمش چروک بردارد

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 1:30  توسط مهدی میرآقایی | 
 

از لب گرم تو امروز" بیا " دورتر است 

و کسی نیست بپرسد که چرا دورتر است

 

بوی نمناک ترین فاصله را می آری

مثل حسی که ازاین حال و هوا دورتر است

 

در تمامی زوایای نگاهم ـ همه جا

انتظاری است که از ثانیه ها دورتر است

 

بین ادراک من و آینه انگار کسی است       

یک نفر هست که از چشم خدا دورتر است  

 

من به گرمایش احساس خود ایمان دارم   

گرچه دنیای من از ذهن شما دورتراست  

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387ساعت 16:55  توسط مهدی میرآقایی | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
گوگل ریدر
عناوین مطالب وبلاگ
آرشيو مطالب
درباره وبلاگ

If there isn’t a common language between human beings. feeling is the common language of people in all over the world and poem is the expression of common feeling with words of unanimous friendship and notice to the point when two eyes meet and two minds meet, which in this point of converge and in this common feeling the poem is born , and as we know , nothing can be born unilateral

اگر زبان مشترکی میان
انسان ها نباشد ،احساس
زبان مشترک همه ی
انسان های روی زمین است
و شعر یعنی ابراز حس مشترک
با واژه های همزبان دوستی
و اشاره ای به نقطه ی تلاقی
دو نگاه و دو اندیشه که در این
نقطه ی تلاقی و این حس مشترک
شعر متولد می شود ...
که هیچ تولدی یک سویه نیست

ازمقدمه ی مجموعه غزل
"ناگهانی همیشه نارنجی"

مهدی میرآقایی

پیوندهای روزانه
بررسی ناگهانی همیشه نارنجی خبرگزاری قرآنی ایران_وحید طلعت
غزلی در انجمن سخن کاشان
چند عکس در کاشان
غزلی در روزنامه قدس
پوتین من کجاست خبرگزاری فارس
بررسی ناگهانی همیشه نارنجی روزنامه جام جم
معرفی ناگهانی همیشه نارنجی خبرگزاری قرآنی ایران
معرفی ناگهانی همیشه نارنجی کانون ادبیات ایران
آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386

فهرست


پیوندها
کانون ادبیات ایران
ناگهانی همیشه نارنجی
تازه های ادبی
آدینه
همه ی دوستان من

 RSS


POWERED BY
BLOGFA.COM

 


پنجره