![]() |
![]() |
|
|
اگر كه حرف غزل هاي من همين باشد خدا كند كه همين شعر آخرين باشد
نه اين كه شك كنم امشب به حرف هاي خودم نه اين كه حرف خودم حاصل يقين باشد
پر از فراز و فرودم ، پر از پريشاني چقدر حرف دلم توي نقطه چين باشد
ببار ابر جهنم ... جهنمي هستم كه بند بند وجودم به شك عجين باشد
چقدر فاصله افتاده از زبان تا دل كه گفت سهم من از تو هميشه اين باشد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و ششم مهر 1387ساعت 0:32 توسط مهدی میرآقایی |
|
|
شب می رود و روی تو جا می ماند عطرتو در آغوش فضا می ماند
تردید نکن گرچه صدا می میرد یک واکنش از موج صدا می ماند
بین من و ما فاصله تا یک نفس است حرفی بزن این درد چرا می ماند
لبریز امیدیم همین ها کافی است از عشق همین حال و هوا می ماند
این واژه عجب حال نسوزی دارد درشعله هنوزم سرپا می ماند
در زمزم حس تو وضو باید ساخت از سعی تو یک کوه صفا می ماند
***
ای کاش هوایی که شدم برگردی شعری /غزلی فاصله را... بردارد
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 2:12 توسط مهدی میرآقایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ گوگل ریدر عناوین مطالب وبلاگ آرشيو مطالب |
| درباره وبلاگ |
If there isn’t a common language between human beings. feeling is the common language of people in all over the world and poem is the expression of common feeling with words of unanimous friendship and notice to the point when two eyes meet and two minds meet, which in this point of converge and in this common feeling the poem is born , and as we know , nothing can be born unilateral اگر زبان مشترکی میان انسان ها نباشد ،احساس زبان مشترک همه ی انسان های روی زمین است و شعر یعنی ابراز حس مشترک با واژه های همزبان دوستی و اشاره ای به نقطه ی تلاقی دو نگاه و دو اندیشه که در این نقطه ی تلاقی و این حس مشترک شعر متولد می شود ... که هیچ تولدی یک سویه نیست ازمقدمه ی مجموعه غزل "ناگهانی همیشه نارنجی" مهدی میرآقایی |
| پیوندها |
|
کانون ادبیات ایران ناگهانی همیشه نارنجی تازه های ادبی آدینه همه ی دوستان من |
|
پنجره |