![]() |
![]() |
|
|
چقدر فاصله ی کاذبی ست میز بین دست های من و تو وقتی که خودکارهای مان هم جنس نیستند با من دست بده ما نیای مشترک داریم ... |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و هشتم مهر 1388ساعت 2:0 توسط مهدی میرآقایی |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 1:54 توسط مهدی میرآقایی |
|
|
دیگر برای از تو نگفتن مجال نیست وقتی نمانده ،فرصت خواب و خیال نیست تا این فضا،فضای پر از بی نهایت است دیگر حدیث روی و زنخدان و خال نیست باید شروع شد... که سفر لحظه ی شروع آغاز می شود ،سخن از ماه و سال نیست آخر به جاده زد تب رفتن گرفته بود مردی که گفت آینه هاتان زلال نیست می گفت مرد ساده خدا رنگ آرزو ست چیزی برای باور مردم محال نیست
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم مهر 1388ساعت 17:25 توسط مهدی میرآقایی |
|
|
من از تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است و تنهایی من شبیخون حجم تو را پیش بینی نمی کرد ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 2:58 توسط مهدی میرآقایی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ گوگل ریدر عناوین مطالب وبلاگ آرشيو مطالب |
| درباره وبلاگ |
If there isn’t a common language between human beings. feeling is the common language of people in all over the world and poem is the expression of common feeling with words of unanimous friendship and notice to the point when two eyes meet and two minds meet, which in this point of converge and in this common feeling the poem is born , and as we know , nothing can be born unilateral اگر زبان مشترکی میان انسان ها نباشد ،احساس زبان مشترک همه ی انسان های روی زمین است و شعر یعنی ابراز حس مشترک با واژه های همزبان دوستی و اشاره ای به نقطه ی تلاقی دو نگاه و دو اندیشه که در این نقطه ی تلاقی و این حس مشترک شعر متولد می شود ... که هیچ تولدی یک سویه نیست ازمقدمه ی مجموعه غزل "ناگهانی همیشه نارنجی" مهدی میرآقایی |
| پیوندها |
|
کانون ادبیات ایران ناگهانی همیشه نارنجی تازه های ادبی آدینه همه ی دوستان من |
|
پنجره |